بازاریابی اسبی

بازاریابی اسبی

شاید تا حال این نوع بازارایابی را نشنیده باشید و اصلا به گوشتان نخورده باشد ، حق دارید چون اسمش را امروز اختراع کردم.
گاهی وقت ها چالش هایی پیش می آید که از آن فرصت ها باید نکات را مورد تحلیل و بررسی قرار بدهیم.
اتفاق امروز را بازاریابی اسبی نام گذاری کردیم و دوست داریم روش آن را مورد تحلیل قرار دهیم.
خیلی ساده شروع کنم ، شاید در گوشه و کنار به کسب و کارهای مختلف برخورد کرده اید و مدل های رفتار فروشنده برایتان جالب توجه بوده چه از مدل بی تفاوتی آن و چه از مدل توجه بیش از حد.
به طور مثال از فروشگاهی سوالی در مورد جنس و کالای مورد نظر پرسیده بودید و فروشنده از سر دشواری و بی حوصلگی جواب شما را داده است و شما هم از آن جا عبور کردید و جنسی نخریدید.
همان کاسب اگر از او سوالی بپرسید که وضع کسب و کار چگونه  است میگوید بازار خراب است و کسب و کار نمی چرخد.
مغازه ایی آن طرف تر با یک روابط عمومی قوی تر و مشتری مدار تر و روش هایی خاص خودش به راحتی رضایت  از کسب و کار دارد و اصلا ناراحتی ندارد.
به نظر شما چرا این اتفاق می افتد
میخواهم مورد را از چند جنبه باز کنم و مورد تحلیل قرار بدهم
در این مقاله یک سمت مشتری قرار دارد و یک سمت فروشنده
حال به داستان امروز که باعث شد این مقاله را بنویسم توجه کنید
در حال گذر از کنار ساحل دریای خزر بودیم که تعدادی از اسب سواران که اسبهایشان به رهگذران ساحل سواری میدهند و مبلغی را به عنوان کرایه اسب میگیرند ایستاده بودند پنج یا شش اسب بودند  و هر اسب یک سوارکار داشت، ما هم در حال قدم زدن بودیم و برای امروز تصمیم به سوارکاری نداشتیم دو سه تا از کرایه چیان اسب به ما پیشنهاد دادند ولی قبول نکردیم اما یکی از آن ها به ما گفت فقط عکس بگیرید و عکس برای شما هزینه ندارد و پسر شما میتواند با اسب عکس بگیرد.
بله همه چی با عکس شروع شد و کم کم گفت حال قدمی بزنید و کمی هم مهارت اسب سواری را یادمان داد و ما حدود نیم ساعت درگیر سوارکاری شدیم و ایشان راهنمایی میکرد و تشویق!
و قسمت آخر این بود که پیاده شدیم و مگر میشد هزینه را روی حساب فقط عکس گرفتن پرداخت نکنیم؟
هزینه خیلی زیادی هم پرداخت شد و پیشنهاد داد فردا هم سراغش بیاییم و بقیه اسب سواری را ادامه دهیم.
این ماجرا از چند جانب مورد بررسی قرار میگیرد
اینکه آیا فروشنده مشتری را وادار کرده؟ یا مشتری وادار به استفاده از آن خدمت شده است؟
در حالت اول اینکه مشتری اگر نخواهد کلا سمت آن نمیرود پس این کار را درصف تصمیم هایش آن را قرار داده است فقط الویت اجرای آن متفاوت است.

بازاریابی اسبی
و مورد بعدی فروشنده مشتری را زور نکرده است و فقط با سیاست های خاصی اورا دچار دین کرده است به این سبک میگوییم کمی بازاریابی احساسی را چاشنی کرده است و مشتری مداری هم که قسمت اعظم بازاریابی است را ارائه داده است. دین یعنی این که مشتری احساس کند باید به او دستمزد کرایه کارش را بدهد و اگر ندهد در حق او کم گذاشته است و حتی یک هزینه بالا تا خیالش جمع باشد.
در بین آن همه کرایه چی اسب فقط او موفق شد پول خوبی دریافت کند و ما هم راضی و خوشحال از او خداحافظی کنیم.
بازاریابی واقعا در درجه اول سبک ارتباط برقرار کردن است. البته نه با روش های اصرار بی جا طوری که مشتری را خسته کند و بیزار، این روش سطح پایین است و دافع مشتری نه جاذب.
کرایه چیان قبل از این به ما پیشنهاد دادند مثلا اینکه در خدمتیم و سوارکاری با قیمت خوب و …
اما چرا ما با میل خودمان به این کرایه چی پول دادیم و رضایت داشتیم؟

بازاریابی اسبی

بازاریابی اسبی یعنی خدمتی را مانند این کرایه چی اسب به شما بدهند و شما احساس خوبی از خرید و پرداخت پول بابت آن داشته باشید.
با زبانی خوش و احساس اینکه مشتری را طعمه در نظر نگرفتی و میخواهی  او حس رضایت کند هر چند که پشت این رابطه اول این است که این مشتری طعمه خوبی برای پرداخت و خرید است و برای من رضایت و منفعت دارد.
دو حالت داشت یا ما قبول میکردیم و یا قبول نمیکردیم و باز دو حالت دیگر دارد یا او پول میگرفت و یا همچنان منتظر مشتری بود.
البته در انتظار مشتری بودن برای او و همکارانش متفاوت است و ممکن است همکارن او تا شب یک مشتری هم نداشته باشند و او تا شب ده مشتری خوب با همین روش جذب کند.
در کل بازاریابی اسبی میگوید بتازید و تلاش کنید اگر هدف درآمد پول و منفعت است با ایستادن و بی تفاوتی از کنار مشتری رد نشوید و تلاشتان را با روش خاص خود انجام دهید.
یکی روشش مانند این کرایه چی اسب است و دیگری روش دیگری دارد
در نهایت ادب و احترام با مشتری رفتار کنید و شعور او را به بازی نگیرید و خدمات خود را با روشی جذاب و البته “اسبی” ارائه دهید و مطمئن باشید مشتری سمت شما می آید.
از این روش امروز در بازار فناوری، کسب و کارهایی بوجود آمده است که روش استفاده از خدمات آنها فرمیوم است، به این مفهوم که ابتدا شما سرویس را به صورت آزمایشی در یک بازه زمانی به صورت رایگان در اختیار می گیرید و پس از مدتی با تست آن و در صورت رضایت، پلنهای مختلف برای پرداخت به شما ارایه می شود، یا اینکه برای دسترسی به امکانات بیشتر نسخه رایگان خود را ارتقاء میدهید و پول پرداخت میکنید.
تکنیک سمپلینگ در بازاریابی هم بر پایه چنین اصولی استوار است، به طور مثال در صنایع غذایی یک سمپل یا نمونه برای چشیدن و تست در اختیار مشتری قرار می گیرد.
به طور ساده مشتری برای رضایت، لذت، حال بهتر، تجربه متفاوت و … به شما پول می دهد و محصول شما را میخرد، در نتیجه با روشهای خلاقانه همچون کرایه چی اسب امروز ما اجازه دهید مشتری درگیر محصولات یا خدمات شما شود، بعدا او خود برای پرداخت اقدام خواهد کرد.
موفق باشید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + پنج =