بازاریابی حسی (sensory marketing) – بخش دوم

چنانچه در بخش نخست این مبحث گفته شد بازاریابی حسی یک متد است.

بازاریابی حسی به صورت یکپارچه و سیستمی ، مشتریان بازار هدف را از طریق ارتباطات مرتبط با برند که به ارزش آفرینی منجر می شود به خود معطوف می نماید.

در واقع بازاریابی حسی شناسایی و پاسخگویی به نیازها و خواسته های مشتری را از طریق ارزش افزوده ، ایجاد شخصیت برند ملموس و با ایجاد حس مثبت در زندگی ایجاد می نماید.

کمپین بازاریابی حسی بر اساس یک ارتباط دو طرفه میان برند و مصرف کننده در زمان کنونی با خلق یک تجربه شیرین و خاطره انگیز از برند در ذهن مشتری همراه است.

در بخش نخست به حس بینایی از حواس پنجگانه انسان اشاره شد و اینک ادامه مبحث :

چشایی

نمی توانیم بگوییم حس چشایی فقط 3 تا 5 در صد احساس انسان ها را تشکیل می دهد وقتی در ارائه یک محصول بو، صدا ، لامسه و بینایی هم در کنار آن منظور می گردند !!

این مهم در تبلیغات صنایع غذایی نقش بسزایی دارد.

با این حال در شرایطی که رقابت شدیدی میان بازاریابی محصولات غذایی وجود دارد استفاده از بیان های حسی مناسب در زمینه طعم و حس چشایی روشی موثر برای تاثیر در رفتار مصرف کنندگان است.

این نکته برای شرکت ها باید قابل توجه باشد که استفاده از بازاریابی از طریق ذائقه ، برای مصرف کننده می تواند متقاعدکننده باشد .

همچنین علم اعصاب شناسی نیز نشان می دهد که پردازش مفهومی اطلاعات غذایی با افزایش فعال سازی بخشی از مغز مربوط به پردازش مزه ها و طعم ها همراه است.

لامسه

در بازاریابی حسی به لامسه به عنوان وسیع ترین ارگان حسی بدن و نماد تماس فیزیکی از طریق پوست اشاره می شود.

گفته می شود حس لامسه در ارتباط با ساختمان برند بیش از 40 در صد می توان سهیم باشد.

با لمس کردن محصولات رفتارمشتری و نگرش خرید به طور مثبتی تحت تاثیر قرار می گیرد.

پیامی که شامل یک عنصر لمسی است قانع کننده تر از یک پیام بدون عنصر لمسی است به ویژه هنگامی که لمس بازخورد حسی مثبت یا خنثی را تحریک می کند.

متاسفانه دراکثر رسانه های تبلیغاتی فراهم کردن یک عنصر لامسه ای غیرممکن است.

افرادی که فرصت لمس یک شی را دارند حس قوی تری به مالکیت آن شی دارند بنابراین درک آن ها از ارزش آن شی افزایش می یابد .

جالب این است که میزان حس مالکیت در افراد یکسان است ؛ چه آن شی را لمس کنند چه صرفا چشمانشان را ببندند و تصور کنند که در حال لمس هستند.

شنوایی

صدا به مدت طولانی است که به عنوان یک محرک مهم با اثرات مثبت بر خلق و خوی ، ترجیهات و رفتار مصرف کننده به رسمیت شناخته شده است.

تقریبا در هر آگهی تلویزیونی موسیقی وجود دارد. اثبات شده است که موسیقی در تبلیغات با تحت تاثیر قرار دادن حالت و حس مشارکت بر متقاعد شدن تاثیر می گذارد.

از صدا می توان به عنوان یک ابزار کارآمد برای برقراری ارتباط با نیازهای ناخودآگاه مصرف کننده استفاده کرد.

صدا بر رفتار و عادت های خرید ما تاثیر گذار است. وجود موسیقی در یک محیط خرده فروشی نشان داده است که موسیقی در این فروشگاه منجر به ایجاد احساسات مثبت در مصرف کننده و درک از موسیقی منجر به رفتار و رویکرد مثبت نسبت به فروشگاه می شود.

صدای محیطی مانند موسیقی که در هتل ها و رستوران ها و سوپر مارکت ها شنیده می شود می تواند بر روحی مصرف کننده تاثیر بگذارد.

موسیقی در یک فروشگاه هم بر روی خرید تاثیر می گذارد یعنی باعث می شود خرید به آرامی صورت گیرد و در نتیجه خرید افزایش پیدا می کند.

بویایی

انسان ها می توانند گوش خود را پوشش دهند و یا چشم هایشان را بگیرند، از تماس خودداری کنند و چشیدن را رد کنند اما بو بخشی از هوایی است که ما نفس می کشیم.

حس بویایی در محیط می تواند 24 در صد از سهم ارتباط با نام تجاری را به خود اختصاص دهد.

یک شی معطر باعث فراخوان بیشتری نسبت به سایر محصولات موجود در یک فروشگاه می شود و همچنین عطر عامل موثری در حفظ و نگه داری موضوعات مختلف در ذهن است و نفوذ قابل توجهی بر خلق و خوی مصرف کنندگان در فروشگاه دارد.

نکته دیگری که برخی از مطالعات به آن پرداخته اند و مورد توجه  بازاریابان قرار گرفته است اضافه کردن یک رایحه بخصوص به کالا ، به عنوان ویژگی ثانویه آن است.

مطالعات نشان می دهد که این کار می تواند تاثیر بسزایی در ایجاد وفاداری نسبت به کالا یا برند داشته باشد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *